دلگویه های همیشگی
 

 

پشت این همه در بسته

آن سوی این پنجرهء باز

سماجت کلاغی ، یادآوری می کند رفتنم را به غارغار

و نیک می دانم" پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست"

لخته می شود خوشبختیم در مسیر سبز رگی دلخون

که سرنگ هوا ، شاهزاده وار بر اسبی سفید

رسوایی اش را هوار می کشد

قورت می دهم همهء بغضهایم را به تمامی

مبادا دستم بلرزد

در این برمودای ناگزیر

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:35  توسط مهدی   

 

 

طبخال می شوند همهء نیامدن هایت

 

به کراهت نطفه ای خود بارور

 

در استقامت زرد برگی شرمسار

 

بر شاخهء پاییزی یک پنجره

 

سقط می کنم قدغنی که آبستن بودمش

 

به فراموشی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 4:1  توسط مهدی   

 

 

چاک چاک کویر تابستان زده ء دل

 

نم می تراودش ، به قربت صنوبری در دوردست

 

در باور برفی فاصله ها ،

 

عقل میزبان سراب آزمون و خطا ، به تکرار

 

بی تاب دل اما ،

 

به کاوش آشیانه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:4  توسط مهدی   



زباله ای بی بازیافت ، در تناسخ کائنات


خط خطی خطوط پیشانی ، به خط خاطی تقدیر


ریه پرده در، در مرگ حفره هایش به سرفه


زمین پس می زند وزنم را به جاذبه


طعم او آر اس می دهد دلتنگی هایم

.

.

.

هماهنگ نمی شوم با زرد ، به شاگردی هیچ استادی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 4:12  توسط مهدی   

 

 

دیگه وقتشه بگم مرسی ، تو این رنج سال سی .

دیدی چی شد ؟! تالاپی افتادم تو سرازیری .

مگه میشه مسیر برگشت بیشتر از رفتش باشه ؟

پاهام که گواهیه کمترو میدن .

دلو نگو که هزار سالشه .

بهار امسالو مورچه وار گشتم دنبال لونه .

تو این مسیر شدم هضم راه .

گیر نده . وقتی فیلم دست و پا زدنام هر لحظش رو آنتنه ،

نمی تونم دلتنگیامو چالش کنم .

یهو دیدی درخت شدن و پینوکیو تونست سیتیزن شه .

اونوقت ... بیارو اجارشو بده .

تموم زندگیمو به هفتاد زبون زنده دنیا ترجمه کنم ، از پسش بر نمیام .

به این عشق دائم تو مراجعه هم ، بگین

دست ازسراین مخلوق دیازپام خورده برداره . 

که داره سایلنت میشه .

بی معنا . بی نعنا .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:41  توسط مهدی   

 

 

فرصت اول : تجربه ی برفیه اردی بهشت

 

انس نا مانوس پمپ بنزین و کافه سینما

میزهای  سه ، چهار، بعضن پنج سرنشین به گاه ضرورت

بالا کشیدن دود از سر و کول خوانده مهمانان همدل

نور ضعیف وسیگاری های نوپا در جبر میز و کافه

یادآوری شات موبایل و دلهره ی آغاز

بورس نگاه های منتظر و اذیت از سیگار دود

شروع در جگرکی و نشستن کنار جو

عطف آقا غضنفر

حرف از کارگر بدبخت که به میون میاد همه چی همونجوریه که باید

باشه

همگونی ساز دهنی وتکست موافق

زیرسیگاری مملو از انبوه فیلتر

کام آغشته به الکل انبه آلود

دستهای محظوظ از تحسین عبدالله

عبدی ، با حذف یک واژه ی ممنوع به قرینه ی ساعتی  انکار

مضاف یک یا به قائده ی یک  یار همراه

بی خیال مارو چه به سفسطه

فلسفه هم کاره ایی نیست

شاید فید بکه به همون شرطی شدن قلم و بلانسبت مشروب

البته رد حضور عبدی بی انصافیه و پشت کردن به همه ی اونچه که

به خاطرش اینجام

تخت سنگ سیاه وجگر زلیخا

قطع کلام وساز گویا

رنگ گچی من از تب الکل به اصطلاح ، های کوالیتی و

دیدن مرگ بی صدا

به شهر مرده که رسید همه چی ختم شد به تف به دل ما

تف به دل ما

تف .

 

فرصت دوم : لیموی فشرده

 

یوزار سیف ناخوانده در هیبت زن آخناتون و امکان  بی امکان رویت

امکانیان

لذت تکرارجگرکی و خود بیخود عبدی در خوی سگ و بندگی خوک

اجبار لمس جنگ و آتیش نسیم تو

عبدی رو دیدم حلق آویز، آویز ساز دهنیش

پسر عموی نداشتم پلی شد به درک نعره ی عبدی

حسنی تک و تنها وشلمرود فاصله

جرات نقد کورش و 

آفتاب رفته ، یواش یواش رفتنو تو گوشم زمزمه میکنه

ننالیدن دل دنگ از این همه دیوانگی

غروراز ندانستن هر از بر

مرکب سیاه خط قرآن وملودی پنج سالگی 

در آخر بوسیدن پیشانی عبدی که سخت می نمود . 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 1:5  توسط مهدی   

 

 

شرطی شدن قلم

 

با طعم گس مشروب به گاه یائسگی ذهن ،

 

خمیازه هایی از جنس خلاء ،

 

پازل بود و نبود و

 

کابوس دندان افتاده  ،

 

بوی تند سوخته فیلترهای مستانگی

 

در سماع فولکلور ،

 

شرم از رهایی و

 

لابد هوشیاری .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:13  توسط مهدی   

 

 

طفلکی پاهای خستم

 

     رودرواسی دارن با دلم

 

دل اما با خبر

 

     از بغضای شبونشون

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 4:12  توسط مهدی   

 

 

سر گیجم در گیج و ویج می دستپر وطنی ،اتاقی دود آلود با

سر نشینانی موقت و مهجور در توهم  ضیافتی از جنس قوطی ،

صحبت از دوز و ترتیب و توالی اسموک ماربوروهایی

از همه رنگ ،توی این شهر بی فرنگ .

نامجو پیپ کشان و دست وپاهای سرکش از رهبر مغز. سقوط

می باقی و موکت محظوظ از تنوع اسانسهای آب میوه .

عصای روز تنگ دستاویز دست بی دست مستانگی .

مردود شدن دیوید گیلمور در جدال سلیقه وموسیقی .

حضور بی حضور دوستان و قوطیهای جر خورده ،

شیشه های خالی از مجاز محرکهای خود فریبی

رقم زد چوب خطی بر دیوار عمر کوتاه من ، اینرسی لابد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 2:16  توسط مهدی   

 

 

تو یکی بود یکی نبود قصه ، همه بودن اون که نبود ، من بودم .

خیلیا بودن ، خیلیا هم اومدن و بود شدن. 

از اون خیلیا که بودن، خیلیا هم نبود شدن.

تو بازار بود و نبود ، اون که می بایست بود نبود.

هر کی بود واسه خودش بود .

نبودی که نبودی ، مهم اونا بودن که بودن.

مگه میشد یه خورده بود تو اون همه بود بود.

گیرم اگه بود میشدی بودی نبود بودت بشه.

حالا تو این نبود بود ، بودا باشن مارو نبود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:52  توسط مهدی   

 

 

میخام شروع کنم ، شروعی از جنس یه تولد ، تولدی از بتن یه مرگ

هزارساله.

چرا هزار ، نمیدونم ! شاید چون سه تا صفر داره یا شایدم به خاطر

اینکه یه وختی خیلی به نظر میومد.

راستشو بخاین خیلی یعنی چقد ، من که به درکش نرسیدم .

حالا جوینده همیشه میابه یا نه خرجش یه سیاهه تا یه سفید.

در بودن میدون ، گوی میخایم چیکار. گاهی وختا نه زین به پشته و

نه ... .

آخ یادم نبود .قرار بود از یه شروع بگم . یادمون باشه واسه شروع

نباید پایان لوس بشه ، آره همون لوز فرنگی.

منصفانه نیست ، سی رو از چند کم کنیم که نشه سی و یک؟

اینم از اون حرفا بود ، فلسفه کدومه ؟ گیرم که بشه راهه رفته رو

برگشت، با یه قرص دوز بالا کفشمون هم جور ، کو پا؟

حالا راه چیه برگشت کدومه اینم باید برد توهمون معادله غیر

منصفانه.

نقل این حرفا نیست که گشتم نبود... .

تو قوطیه هر عطاری پیدا میشه هم سیاش هم سفیدش . گشتن با

خودت.سفسطه نمیکنم .عین ماجرا همینه.

البته که سوءتفاهم بخشی از شعوره.

اصلا شروع واس خاطر همینه ، سر درآوردن از این سوءتفاهم

و هزار سوء دیگه.

گیر نده هزار هنوز واسم بزرگه مثل خیلی چیزای دیگه.

گیج بزنی گیج میزنم ، برو سراغ همون معادله.

سرت تو حساب باشه  میشکننش .

نمیدونم همینارو میتونم با یه معادله دیگه ، البته این یکی از نوع

بیست وشیش بعلاوه سی و دو، با انضمام مربوطه ،

اونم در مقیاس لاک پشت ، به لحاظ سرعت،

با رعایت حقوق حقش تایپ کنم یا نه .

این ربطی به شطرنج نداره  که داره ، بی خوابی رم بش اضافه

کنی همه چی ختم میشه به یه مارلبورو با حذف یه لام 

به قاعده یک ریه.

یادم نبود مثل اینکه واسه شروع بازم زوده ،حالا کو تا تولد ؟ 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:56  توسط مهدی